جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

866

تحفة الملوك ( فارسى )

بشود آن حاجت يا نشود . « 1 » و بايد كه مودت و محبت خود را با او به زبان اظهار نمايد و از جمله ريايى كه مذموم است نخواهد بود ، هرچند كه مودت با او از قسم محبت فى اللّه باشد ، بلكه موجب تاكّد او خواهد گرديد . و تفقّد اوضاع و احوال او را بنمايد و مشاركت با او در نعمت ، به اظهار نمودن سرور ، و در مصيبت ، به اظهار نمودن حزن و اندوه بنمايد . و او را به محبوب‌ترين اسم‌ها و لقب‌ها به سوى او در حضور و غياب بخواند . و مدح و ثنا بر محاسن احوال او و اولاد و عيال او و بر صنعت و عقل و خلق و شعر و تصنيف او ، در صورتىكه همگى آن‌ها خوب و نيكو باشد ، به طريق واقع و بدون افراط ، و در غياب او لكن به نحوى كه به او برسد ، بنمايد كه از موجبات تأكد و زيادتى محبت است و ممدوح است ايضا . و او را تنبيه بر عيوب و نقايصى كه بالنسبة به خود او است به طريق تلطف و در خلوت بنمايد ؛ پس اگر اثر بخشيد فهو المطلوب و الا مادام كه اميد اثر كردن در او دارد از او مقاطعه ننمايد و بر اخوت باقى باشد ؛ به جهت آن‌كه تبدل احوال انسان ممكن است ، و حديث « قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن » « 2 » مشهور است . و اگر آخر الامر از او مأيوس گردد و خير و صلاح در او نبيند ، پس البته قطع اخوت را بنمايد ، و اجتناب از او لازم داند . و فرمودهء جناب امير عليه السّلام كه « احبب حبيبك هونا ما عسى ان يكون بغيضك يوما ما و ابغض بغيضك هونا ما عسى ان يكون حبيبك يوما ما » « 3 » اشاره به اين مرحله است . و اما عيوب و تقصيراتى كه بالنسبة به حق خود اين‌كس است پس متحمل آن‌ها بشود و اظهار آن‌ها را ننمايد ، شايد كه به استمرارى كه موجب مقاطعه است منجر نشود . و اگر استمرار داشته باشد پس اولا او را به كنايات و مكاتبات عتاب نمايد ، و بعد از آن به طريق رفق و تلطف تمام تصريح به آن نمايد . و اگر در مقام اعتذار درآيد ، پس لازم است كه قبول معذرت او را بنمايد كه اگر ننمايد هرآينه بر او است آن‌چه در حديث نبوى است كه فرمودند كه كسى كه برادر

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 195 و 196 ، باب قضاء حاجة المؤمن ، ح 12 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 67 ، چاپ بيروت ص 39 و 40 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 582 ، رقم 6621 ؛ الدر المنثور ، ج 2 ، ص 155 ، و تفسير الطبرى ، ج 3 ، ص 126 ، با اختلاف كمى كه در بعضى منابع اهل سنت « قلب ابن آدم » آمده است . ( 3 ) . طوسى ، امالى ، ص 364 ، رقم 767 / 18 و ص 622 ، رقم 1285 / 21 و تحف العقول ، ص 142 .